نقش موبایل در آموزش زبان خارجی
امشب تا صبح باید روی تحقیقم کار کنم "نقش موبایل در آموزش زبان خارجی " ...
هم اتاقيم سلام
امشب تا صبح باید روی تحقیقم کار کنم "نقش موبایل در آموزش زبان خارجی " ...
چقدرگاهی دلم هوات می کنه. چقدردلم برات غنج میزنه. یه وقتایی که همه چیز عالیه و حتی اون وقتایی که چیزی آزارم میده.
این دفعه هم تو بردی یادته ازت یه عشق زمینی خواستم و تو هم قبول کردی کسی که تو بهم دادی منو از همه مهر و محبت های رویایی سیراب کرده , اونقدرکه گاهی فکر می کنم دارم خواب می بینم.
تو همچین لحظه هایی یاد تو می افتم ونگاهم میره پشت پنجره ای که همیشه از اونجا با تو حرف می زنم. حالا که صاحب یه عشق زمینی ناب نابم تازه فهمیدم که هیچکی و هیچ چیز حتی اون نمی تونه جای تورو تو وجودم بگیره.
تنهام نذار...............
دستها... چه رازی هست در این دستها ... دست خونین دخترک بند انداز شاگرد آرایشگاه ، دست زبر شده مرد طلاساز، با این دستها من زیباترمی شوم ...حالا دستهایم را عاشقانه تر بگیر
چه رازی است در میان دستهای ما و دستهای چفت شده همه نگاههای مرده ای که از این خیابان با شتاب می گذرند؟
مرد طلاساز چشم به راه مشتری دیگری است........
حکايت دعوا بر سر
«خال» از زمان خواجه حافظ
شيرازي آغاز گرديد و تا زمان معاصر ما کشيده شد!
داستان با بيتي از اشعار حافظ
آغاز گرديد. سپس صائب تبريزي در سالهاي بعد به گونهاي انتقادي و با الگو برداري از
اصل شعر، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهايتا شهريار پاسخي زيبا و شنيدني
براي صائب تيريزي سرود.
حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست
آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به
خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز ميبخشد ز مال خويش
ميبخشد --- نه چون حافظ که ميبخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست
آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز ميبخشد بسان
مرد ميبخشد --- نه چون صائب که ميبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به
خاک گور ميبخشند --- نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله
دلها را
به هر حال داستان به
اينجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاري را با مضاميني مشابه داريم.
البته موارد بالا به صورت رسمي و از قول
شاعران شناخته شده بود.
مثلا
اگر آن ترک شيرازي بدست
آرد دل ما را --- فداي مقدمش سازم سر و دست و تن و پا را
من آن چيزي که خود
دارم نصيب دوست گردانم --- نه چون حافظ که ميبخشد سمرقند و بخارا را
و يا در جايي ديگر
کمي طنز آلود
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به
خال هندويش بخشم يه من کشک و دو من قارا
ز خاک گور ميدانم سر و دست و تن و
پا را --- ز مال غير ميدانم سمرقند و بخارا را
عزراييل ز ما گيرد تمام روح
و اجزا را --- چه خوشتر ميتوان باشد؟ ز آن کشک و دو من قارا
اما داستان باز هم
ادامه يافت
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به
خال هندويش بخشم سرير روح ارواح را
مگر آن ترک شيرازي طمعکار است و
بيچيز است؟ --- که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسي که دل بدست آرد که
محتاج بدنها نيست --- که صائب بخشدش او را سر و دست و تن و پا را
و نهايتا به اين شعر
ميرسيم که با کمي تغيير در وزن حافظ را مسئول تمام اين دعاوي ميداند
چنان بخشيده حافظ جان!
سمرقند و بخارا را --- که نتوانسته
تا اکنون کسي پس گيرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به اين
ولخرجي حافظ --- ميان شاعران بنگر فغان و جيغ و دعوا را
وجود او معمايي است پر از
افسانه و افسون --- ببين! خود با چنين بخشش معما در معما را
پگاه و بخشندگی حافظ
بيا حافظ که پنهانی من و
تو دور از اين غوغا --- به خلوت با هم اندازيم اين دلهای شيدا را
رها کن ترکِ شيرازی! بيا و
دختر لر بين! --- که بر يک طرهی مويش ببخشی هر دو دنيا را
فزون بر چشم و بر ابرو
فزون بر قامت و گيسو --- نگر بر دلبر جادو که تا ته خوانده دريا
را
شبی گر بختت اندازد به آتشگاهِ آغوشش ---
ز خوشبختی و خوشسوزی نخواهی صبح فردا را
شنيدم خواجهی شيراز ميان جمع
میفرمود --- پگاه است آنکه پس گيرد سمرقند و بخارا را
بدين فرمايش نيکو که
حافظ کرد میدانم --- مگر ديگر به آسانی کسی ول میکند ما را
نظر شما چيست؟؟؟
Tell me and I’ll forget, show me and I’ll remember. Involve me and I’ll understand
“cofuciusخواستن یعنی این....
قابل توجه دست و پا چلفتی ها
تصاویر زیر مربوط به کودکی اردنی به نام علی سرور است . این کودک در یک خانواده مسلمان در شهر امان زندگی می کند. وی از بدو تولد دو بازو نداشته است ولی الان در حال یک زندگی عادی است و تقریبا تمام کارهای خود را خودش انجام می دهد. این کودک مصداق واقعی صرف فعل خواستن است